امید در دل یک خانه‌ی ساده

امید در دل یک خانه‌ی ساده

خانه‌ای ساده، سکوتی سنگین، و مردی کهنسال با اندامی تکیده، اولین تصویر این دیدار بود. بیژن، ۶۷ ساله، با صدایی لرزان و ضعیف از ما در آشپزخانه پذیرایی کرد. بیماری ریه و مشکلات شدید تنفسی، صدا و توان صحبت‌کردن را از او گرفته بود؛ به‌سختی متوجه حرف‌هایش می‌شدیم. در کنارش سیگاری خاموش و تلویزیونی روشن بر شبکه‌ای بیگانه،(اینترنشنال) که حال و هوای خانه را سنگین‌تر می‌کرد.بیژن با تمام توان از وضعیت خانواده گفت: از پسرش که کمک‌حال خانه است، و از هزینه‌های درمان که هر روز سنگین‌تر و طاقت‌فرساتر می‌شود.

چندی بعد، همسر او نیز به جمع‌مان پیوست. وقتی مددکار مؤسسه به آن‌ها اطمینان داد که برای بهبود وضعیت‌شان برنامه‌ریزی‌هایی انجام شده، اشک در چشمان زن حلقه زد. با صدایی بغض‌آلود گفت:«گاهی فکر می‌کنیم دنیا ما را فراموش کرده… اما امروز فهمیدیم که اشتباه می‌کردیم.»

در همان لحظه، با خود اندیشیدم:
چه موهبتی بالاتر از آن‌که واسطه‌ی آرامش و دلگرمی انسان‌های دردمند باشیم؟
خدایا، سپاس که خواستی ما را شریک در روزی خویش کنی،
تا دست یاری‌رسان تو باشیم برای بیمارانی از هر فرهنگ و باور.
سپاس که به ما یادآوری کردی ارزش سلامتی را،
و چشم‌مان را به وسعت نعمت‌های فکری و فرهنگی گشودی.

آری، گاهی دردِ جان، عمیق‌تر از دردِ تن است.
ای کاش، برای فقر فرهنگی نیز بسته‌های معیشتی و کارت‌های هدیه‌ای بود؛
تا التیامی باشد بر رنج‌هایی که به چشم نمی‌آیند.

[divide icon=”square” width=”medium”]

[divide icon=”square” width=”medium”]

مقالات مرتبط