مؤسسه خیریه امدادگران عاشورا - شماره ثبت 15387
1394/04/21::1:38

امدادگران عاشورایی؛ فرشته هایی که سپیدپوش نبودند...

از پله ها که بالا می رفتی چند اتاق بود و یک سالن کوچک! درون هراتاق چند فرشته که سپیدپوش نبودند اما مثل فرشته ها بی طمع بودند و فارغ بال! وآمده بودند تا گره از مشکلی بگشایند و با روی باز گرد غم – اگرچه اندک– از چهره اندوهناکی بشویند.

ابزارشان غیر از پرونده هایی با ارقام طولانی و صفحه رایانه وکاغذ و قلم، قلبی مهربان بود که به چشمه همدلی شسته بودند و بیان لطیفی که به طلای صبراندون!

بزرگ دلانی که عملکردشان حاکی از اندیشه های پاک انسانی بود که رنگ و بوی خدایی می داد و بی هیچ چشم داشتی انجام کار خلق عبادتشان محسوب می شد و نه خلق معمول که دردمند و بیمار وگاه مستاصل! بی پاداش می آمدند و چه پاداش ازآن بیشتر که خدا فراموششان نکرده بود.

هرکدام هرچه داشتند به میان آورده بودند برخی جان و برخی مال، اما آنچه در همه شریک بود ایثار وقت و زمان زندگی! و چه زمان پر برکت می شود وقتی در راه دوست بگذرد...

دیدن چهره های ضعیف و بیمار وتن های رنجور و نیازمند خسته شان نمی کرد. آمده بودند تا عصاره عشق و امید به زندگی را رگ های خشک بیمارانی بریزند که شاید آنجا تنها پناهگاهشان بود پس صبور بودند و متواضع به بزرگی قلبشان لبخند می زدند تا در سیاهی گرفته آسمان رنجبران نقطه درخشانی باشند ازتابش آفتاب امید.

در نیمروز، بوی نان تازه در سالن مراجعه کنندگان بوی زندگی می داد. لقمه نان هایی که عشق پیچیده شده بود. برای آنان که از راههای دور و صبح زود آمده بودند و زمانی برای چاشت نداشتند. خود از نان کهنه دیروز خوردند که آن هم طعم همدلی می داد.

نگاهشان در رصد نیازمندان بود تا کارشان بر زمین نماند و هیچ کس از این درگاه ناامید نرود. درگاه مقدسی که به بیماری شفا نشان می داد و به در راه مانده ای مسیر.

آمده بودند تا زندگی شان را به تقسیم کنند. با مردمی که ناچارتر از آنان وجود نداشت. با دردمندانی که گاه تازیانه درد ریسمان تصمیم گیری شان را بریده بود و با انسانهایی که نیاز به دست یاری و چشم دیدن داشتند و دست های فرشتگان یاریشان می کرد. چشم هاشان نگران بود هم چنان که چشم های خدا آنها را می دید و زندگی هاشان را به خیر می گذراند!

سپید پوش نبودند و بال نداشتند اما فرشته بودند در هوای رضایت دوست پرواز می کردند و بال های ایثار و از خود گذشتگی شان همه جا پیدا بود.

احترام ملکیان

صفحه اصلی تماس با ما خوراک مطالب وبسایت در گوگل پلاس به ما +1 دهید