مؤسسه خیریه امدادگران عاشورا - شماره ثبت 15387
1394/04/13::3:18

رنجور و تنها

صورتش عادی نبود. شاید نوعی سوختگی یا بیماری پوستی دیگر ردپایی برچهره اش داشت. پوستی که بر استخوان کشیده شده و تنها چیز دلپسند درآن دو چشم زیبا بود. چشم هایی که علیرغم فقر وسوءتغذیه آشکارا درخشان بودند و فریبا!

به قول خودش متاهل مجردم! دو سال است که همسرم متواری است. او با عمل جراحی بدون اطلاع من باعث شد که بچه دار نشویم تا پابند من و فرزند نشود.

می گویند دنبال زن اول رفته که از او جدا شده بود. تا زمانی که سالم بودم عروسکش بودم تا اینکه با آمدن این مهمان ناخوانده مرا با اجاره سنگین خانه و هزینه کمرشکن داروهای سرطانی تنها گذاشت...

شانه های نحیفش می لرزید و هیجان درونش را التیام می بخشید با اشک هایی که امانش را بریده بودند از لابلای این التهاب روحی سخنانش را می شنیدم:

«روزهایی که شیمی درمانی داشتم بعد از اینکه اثر داروهای مسکن برطرف می شد، شرایط عذاب آور بود. در منزل تنها بودم نه خواهری نه مادری  نه فرزندی! مانندکودکان نوپا چهاردست و پا خود را به آشپزخانه می رساندم تا کمی آب نمک بخورم فشارم بالا برود. هیچ کس نبود. تنهای تنها بودم درآرزوی دستی که درآن اوقات دستم را بگیرد...»

آزمونی سخت و دشوار است... خدایا! این زن تنها و درمانده و بیمار و اسیر چنگال سرطان، تاوان چه چیزی را می پردازد؟ همین قدر می دانم که هر چه هست حکمت بالغه اوست «و هوعلی کل شی علیم»

صفحه اصلی تماس با ما خوراک مطالب وبسایت در گوگل پلاس به ما +1 دهید